قهرمان ميرزا عين السلطنه

640

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اين‌كه مستحق اين همه تمجيد و تعريف ، هست يا نيست يك نفر را مخاطب فرموده تمجيدات مىكنند و مىفرمايند سال گذشته اين نبود ، حالا چقدر خوب شده . بعد راه افتاده آدم مضحكه و خنده‌دارى اگر در اين ميانها باشد با او چند كلمه حرف زده از اطراف خنده‌هاى بىمعنى به قهقهه بلند مىشود . تشريف بردند به اطاق مخصوص . ميز بزرگى گذاشته ميوه‌هاى زياد و شيرينى فراوان و تقديمات مردم را از نقدينه و غير آن چيده‌اند . اعليحضرت قدرى شيرينى ميل فرموده فورا آب خواستند « آب ، آب . » به عجلهء تمام دو دقيقه نگذشت كه حاضر شد . كمى فرمايشات فرموده . . . « 1 » بعد فرمودند عكاس ، عكاس . عكاسى آمده اول در آينه ملاحظه كرده بعد ايستادند دو سه شيشه عكس انداخت . مردم مرخص شدند . كفش‌دزدى در خدمت آقاى نايب السلطنه و صدراعظم و حضرت و الا رفتيم حياط پائين كه به سمت تكيه نگاه مىكند . در اطاق كوچكى ناهار انداخته بودند . صدراعظم به حضرت و الا فرمودند شما مهمان‌دارى بكنيد ، من آن اطاق مىروم . فرشهاى خوب در اطاق بود . با كفش نمىشد رفت . كفشها را هم اگر بيرون بياورى فورا مىدزدند . آنوقت آدم معطل مىماند . به هرجهت كفشها را درآورده به هول و تكان بسيار ناهار مختصرى خورده بيرون آمديم . اطاق ميرزا عبد الله خان رفتم . نسقچىباشى آنجا بود . بقدرى خنده‌هاى بيمعنى بيموقع و كارهاى ركيك پوچ كرد كه چه بنويسم . نمىدانم اين چرا آنقدر لوس و خنك شده . بيرون آمده حضرات هم مىرفتند براى بازى تخته . در راه حضرت و الا را راضى مىكردند كه بازى كند . چون در چند مرتبه خوب برده حالا ول‌كن نيستند . آخر الامر حضرت و الا راضى شد . رفتيم پشت در اطاق متصل آدم مىآمد كه شاه مىفرمايند پول حاضر كنيد ، بايد دست هريك پول باشد . اين مسئلهء قمار را بنويسم : قمار در حضور شاه اين قمار در حضور اعليحضرت مدتهاست قرار شده . شاهزادگان و بعضى از عمله خلوت مقابل مىشوند بازى مىكنند . آخر الامر جلو هركدام پول جمع شود نزديك برخاستن عملهء خلوت « چپو » مىكنند و به هيچ طرف چيزى نمىرسد سهل است و « تنخواهى » كه آورده‌اند هم از ميان مىرود . ديگر اين‌كه اطراف مثل نگين انگشتر حلقه زده هريك حرفى به ميل خود مىزند و هرچه شرط مىشود كه كسى حرف نزند به جائى نمىرسد . همان‌طور متصل از اطراف حرف مىزنند . اين فقرهء غارت و « چپو » پول هم ممكن نشده قدغن شود . يعنى هرچه بفرمايند كسى گوش نمىدهد . اين است كه مىترسند پول ببرند و اصرار آوردن « تنخواه » محض اين است .

--> ( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .